يكشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ - Sunday 22 January 2017

ماندانا زندیان

من یوسفم

من یوسفم / چشم‌های تو را می‌نویسم بلند وُ / صدایت / خاک، باد، آتش، زمان / آب می‌شود گرم وُ / باران، / که پاک می‌کند سطرهای موازیِ میله‌های نبودنت را / وَ دست‌هایت / که در زخم‌های من همیشه‌اند وُ / مرگ، که سایهٔ جنگ است وُ / حصر، که سایهٔ ترس وُ / خون که خاوران /...

عنایت هوشمند

عالیجناب

تو / اسب سرکشی را / رام خویش کردی / که هزار سوار را / پوزه بر خاک مالیده است / پس از تو / کدامین سوار بر زینش بنشیند / و بیرق آزادی را / به سوی بالا بلندترین قله‌ها / بر دوش کشد / تو معصوم نبوده‌ای می‌دانم / قهرمان نیستی / اما مردی هستی / که سرانجام نفست را مغلوب کرده‌ای / تو عاقبت / به تحیت و سلامت رفته‌ای / اما من از عاقبت وطن هراسانم /...

ماندانا زندیان

در آستانهٔ پُر عشق (۱)

آیا می‌توان ارتباط میان زندگی و شعر شاعری را که بسیاری از تحلیل‌گران ادبی حدیث نفس‌‌نویس‌ترین شاعر فارسی‌زبان می‌شناسند، ارتباطی نزدیک به اصل و رونوشت برشمرد؟ در این صورت، آیا پرداختن به روایت این زندگی و مفاهیمِ تصویر شده در سخنان، یادداشت‌ها و نامه‌های شاعر به درکِ فرآیندِ بالیدنِ اندیشه و عاطفهٔ او و بازآفرینیِ معانیِ ژرف‌ترِ شعرش کمک می‌کند؟

امیر مٌمبینی

دختران «شام»

شکوفه‌های شکفته‌ی شعرهای «شام» / دختران سایه‌ی انجیر و / بوسه‌های نهانی بروی بام! / به عطر بافه‌ی خوشبوی مویتان سوگند / بگویید در کجا / شبح شب‌شتاب مرگ دام افکند؟ / افسانه‌ی آسمان کدامین قلمرو پست / ره بست بر شما، / چنین که هول رؤیت مرگ / در شکاف مردمک چشمتان بنشست /...

شعری از هلگا هنشنس/ترجمه: آراز فنی

حرف بزن!

حرف بزن! / تو که هنوز لبهایت را داری / سخن بگو / با همسایه ها در ایوان خانه / با مردمی که در خیابان در حال گذرند / در مترو / زمانی که هنوز لبهایت دوخته نشده است / با کسانی که گوش شنیدن دارند حرف بزن / آنها می شنود / روی کاغذ کلمات را نقاشی کن / روی دیوارها و روی پلاکاردها / کلمات را همراه خودت در شهر جاری کن / در بالای سر نگه دار / تا همه ببینند

ابراهیم اورامانى

رنگ‌های ابراهیم

تعجب نکن اگر / ... با جامه‌ی پاره‌ی کارگری‌ام / از نردبانی چوبی / به آسمان بروم و / ... رنگ‌های خاکستری‌اش را بزدایم و / به رنگ آبی روشن چشمانت / درآرم. / تعجب مکن!/ من... / همانم / که هستی. /...

کامبیز گیلانی

آغاز سرابی سنگین

اگر / سکوت من و تو / گلوله‌ای / در دست ستمگر نباشد؛ / اگر / این انسان سرکوب شده، / که هر روز / شکنجه می‌شود، / بر چوبه‌ی دار می‌ایستد / و زیر باران گلوله، / توپ، بمب و موشک / جان می‌بازد، / درد من و تو نباشد، / وهمی است غم‌انگیز / آن چه / زندگی‌اش / نامیده‌ایم من و تو.

کامبیز گیلانی

با خاکستر فردا

امروز / دست تو / چشم تو / و / اندیشه‌ات، / تاریخ را / به زمینی که می‌شناسی، / سنجاق کرده است. / زمینی / که تنها / ذره‌ای است، / از عالم هستی. / فردا / دیر نیست. / امروز / کجایی؟ / امروز !

کامبیز گیلانی

از خانه‌ای در باد

مثل کبوتر، / به آسمان نگاه می‌کنم. / فاصله، / آن دورها را / با نزدیک‌ترین شاخه‌ی درخت / آشنا می‌کند. / وقتی / برگ‌های سبز را / باد / به رقص در / می‌آورد، / بارانی که پوست اندیشه را / می‌نوازد، / دانه‌ی آفرینش را / در چشم خرد، / بارور می‌کند.

کامبیز گیلانی

جنبنده‌ای بی‌چیز

روزنه‌ی کوچکی / از انتهای باور / آنسوی هیچ را / تصویر می‌کند. / جنبنده‌ای بی‌چیز / در تلاشی پی‌گیر / به زیر و روی هستی / گره می‌خورد، / تا هیچ را / به گفت‌وگو بنشاند، / تا خویش را / به تماشا بنشیند. /...

ابراهیم اورامانی

بی‌تو نتوانم...

دلتنگ که می‌شوم / به پارک می‌روم و / بر روی صندلی‌ای می‌نشینم / با قلم‌موی نقاشیم / در کنارم / تصویری از تو می‌نگارم / با تو سخن می‌گویم / از چیزهایی برایت می‌گویم / که مرا دلتنگ می‌کنند /...

امیر مُمبینی

محاق

هِلالِ ماه / خَنجَر خدا شد / در شِکافِشِ سینه‌ی آسمان / اینک / قلب تپنده‌ در چنگ کاهنان و / خون قربانی بر آستان / طبل‌های تمدن میمون / بر برج‌های مه‌آلود می‌کوبند / ....

کامبیز گیلانی

از همیشه تا هنوز

همیشه را / فراموش کرده‌ام. / در امتداد هنوز / عشق را / در میان سبز زندگی / به امانت می‌سپارم. / اگر همیشه / روزگار / به کام دل ما / نبوده است، / اگر هنوز / ستمگر / پر شتاب می‌تازد، /...

آرشيو فرهنگ
Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2017
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.