چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸
Wednesday 23 October 2019

برگردان: شیوا فرهمند راد

هانتکه شایسته‌ی جایزه‌ی نوبل نیست

«خودداری هانتکه از جستن حقیقت درباره‌ی مجرم در جنگ بالکان، و حمله‌های پر خشونت او به ‏روزنامه‌نگاران، در زمانی دیگر صورت گرفته‌اند. اما جایزه‌ی نوبل در زمان حاضر به او داده می‌شود. از ‏همین روست که من معتقدم که او شایسته‌ی دریافت جایزه نیست.‏»

شهریار حاتمی

فریادهای خاموش

پروانه‌های رنگی‌ / در باغ‌های سنگی، / کبوتران سپیدبال و قناری‌های عاشق، / زنبوران عسلِ بی‌کندو / آوارگان این سو و آن سو / با بال‌های پر از گرده‌‌های گُل، / هنوز غریبه‌ی این باغ‌اند. /...

جمشید فاروقی

رمان انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل هشتم: شیدایی

کامران از همان لحظه نخستی که پا به درون کافه کرومل گذاشته بود، حال و روزش تغییر کرده بود. پریشانی او را می‌شد با اندکی دقت در رفتار و کلامش متوجه شد. حال آنکه آیدا اصلا متوجه حالات روحی پدرش نشده بود. یکباره از جای خود بلند شده بود، بوسه‌ای بر گونه‌ی پدر زده، خداحافظی کرده و رفته بود.

شهریار حاتمی

بغض

های با توام، کجایی؟ / با تو که در سوک درختان جنگل‌های بارانی / باران اشک از مژگانت می‌باری / و برای آب شدن یخ‌های قطب، اشک می‌‎فشانی / بغضت را نگاه دار.‏ /...

برگردان: شیوا فرهمند راد

دفاع دو تن از اعضای فرهنگستان سوئد از گزینش هاندکه

ماتس مالم دبیر دائمی فرهنگستان سوئد، و اریک رونه‌سون عضو ‏فرهنگستان در گفت‌وگویی با روزنامه‌ی سوئدی داگنز نوهتر می‌گویند که خط قرمز فرهنگستان ‏می‌توانست «تحریک به جنگ» یا «تحریکات بر ضد گروهی از مردم» بوده‌باشد. ماتس مالم می‌گوید: ‏بسیاری از واکنش‌ها با تصویری که از اوضاع داریم، همخوانی ندارد.‏

جمشید فاروقی

رمان انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل هفتم: دیدار

آیدا چند دقیقه پس از ساعت ۱۰ رسید و پدر خود را از گزند هیولای خاطرات نجات داد. نجاتی که اما موقت و گذرا بود. آیدا از در که وارد شد نگاهی به دو سوی کافه انداخت. یافتن پدر در کافه‌ای تقریبا خالی کار دشواری نبود. کامران که چشم به در ورودی کافه دوخته بود، با دیدن آیدا برای او دست تکان داد.

چهار شعر از ایرج سروآزاد

باران

این خشکسالی‌هایِ کور / هرگز امان نداده‌اند ‏/ که دعایِ باران را / در گذرگاهِ بادهایی بخوانیم / که به سمتِ دریا می‌رفتند و باز می‌گشتند / روزها / چشم انتظار ماندیم / بر جاده‌ای ویران / که سال‌هاست / کاروانی ‏/ بر آن عبور نکرده است /...

جمشید فاروقی

رمان «انقلاب و کیک توت فرنگی»

فصل ششم: کافه کرومل

کامران به راه خود به سوی کافه “کرومل” یا پاتوق مشترک خود با آیدا ادامه داد. خیابانی که بوی دانشگاه و بوی شادابی و طراوت ایام جوانی را می‌داد. بوی آشنایی که او از همان ابتدا با آن احساس بیگانگی می‌کرد. زمانی که برای تحصیل وارد این دانشگاه شده بود، بیست و هفت سال سن داشت.

نرگس رضایی

به یاد آور کودک بی‌پروای درونم

به یاد آور / کودک بی‌پروای درونم / آن رودهای روان نقره‌ای در مرداد داغ زندگی را / وقتی که دست‌هایت هنوز بوی سیب می‌داد / و غم سرزمینی دوردست بود / در سایه‌های آبی گریزان صنوبرهای سرکشیده جنگل /...

جمشید فاروقی

رمان «انقلاب و کیک توت فرنگی»

فصل پنجم: سوپرایگو

کامران شالِ بلندِ پشمی را به دور گردنش پیچاند و پالتویش را محکم به دور بدن خود چسباند. موهای خود را خوب خشک نکرده بود. بادی ملایم اما به‌شدت سرد می‌وزید. برای رسیدن به ایستگاه قطار باید عجله می‌کرد.

نرگس رضایی

‏قطعه‌ای برای تو

میان گل‌های سرخ درخشان / در پرتو طلایی آفتاب کنار دریاچه / تو را می‌بینم آنجا / واقعی‌تر، شفاف‌تر و سرافرازتر / در افسون سرشار رنگ‌ها، شکل‌ها و آوازها / و تمامش قطعه‌ای است برای تو /....

جمشید فاروقی

رمان «انقلاب و کیک توت فرنگی»

فصل چهارم: معمایی به نام آیدا

آیدا نگاه و رویکردی خاص به زندگی داشت و برای رفتار خود قاعده و اصولی پی ریخته بود که با هنجارهایی که جامعه به شهروندان‌اش تحمیل می‌کند، سازگار نبودند. به باور او زندگی کردن با حقیقت ساده‌تر از زندگی کردن با دروغ بود.

ماندانا زندیان

تداعیِ آزادی

عبور می‌کنی ‏/ مثلِ نور، از تنت ‏ / وَ این درد ‏/ که لانه می‌کند / ‏ بر شاخه‌های درختی / که قد می‌کشد ‏/ در شعله‌های نبودنت / از آب گذشته است وُ ‏ / از کارگران، که مشغول اعتراض‌اند وُ ‏/ زنان، که الفبای رهایی.‏

آرشيو فرهنگ
Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2019
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.