شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - Saturday 10 December 2016

ابراهیم اورامانى

رنگ‌های ابراهیم

تعجب نکن اگر / ... با جامه‌ی پاره‌ی کارگری‌ام / از نردبانی چوبی / به آسمان بروم و / ... رنگ‌های خاکستری‌اش را بزدایم و / به رنگ آبی روشن چشمانت / درآرم. / تعجب مکن!/ من... / همانم / که هستی. /...

کامبیز گیلانی

آغاز سرابی سنگین

اگر / سکوت من و تو / گلوله‌ای / در دست ستمگر نباشد؛ / اگر / این انسان سرکوب شده، / که هر روز / شکنجه می‌شود، / بر چوبه‌ی دار می‌ایستد / و زیر باران گلوله، / توپ، بمب و موشک / جان می‌بازد، / درد من و تو نباشد، / وهمی است غم‌انگیز / آن چه / زندگی‌اش / نامیده‌ایم من و تو.

کامبیز گیلانی

با خاکستر فردا

امروز / دست تو / چشم تو / و / اندیشه‌ات، / تاریخ را / به زمینی که می‌شناسی، / سنجاق کرده است. / زمینی / که تنها / ذره‌ای است، / از عالم هستی. / فردا / دیر نیست. / امروز / کجایی؟ / امروز !

کامبیز گیلانی

از خانه‌ای در باد

مثل کبوتر، / به آسمان نگاه می‌کنم. / فاصله، / آن دورها را / با نزدیک‌ترین شاخه‌ی درخت / آشنا می‌کند. / وقتی / برگ‌های سبز را / باد / به رقص در / می‌آورد، / بارانی که پوست اندیشه را / می‌نوازد، / دانه‌ی آفرینش را / در چشم خرد، / بارور می‌کند.

کامبیز گیلانی

جنبنده‌ای بی‌چیز

روزنه‌ی کوچکی / از انتهای باور / آنسوی هیچ را / تصویر می‌کند. / جنبنده‌ای بی‌چیز / در تلاشی پی‌گیر / به زیر و روی هستی / گره می‌خورد، / تا هیچ را / به گفت‌وگو بنشاند، / تا خویش را / به تماشا بنشیند. /...

ابراهیم اورامانی

بی‌تو نتوانم...

دلتنگ که می‌شوم / به پارک می‌روم و / بر روی صندلی‌ای می‌نشینم / با قلم‌موی نقاشیم / در کنارم / تصویری از تو می‌نگارم / با تو سخن می‌گویم / از چیزهایی برایت می‌گویم / که مرا دلتنگ می‌کنند /...

امیر مُمبینی

محاق

هِلالِ ماه / خَنجَر خدا شد / در شِکافِشِ سینه‌ی آسمان / اینک / قلب تپنده‌ در چنگ کاهنان و / خون قربانی بر آستان / طبل‌های تمدن میمون / بر برج‌های مه‌آلود می‌کوبند / ....

کامبیز گیلانی

از همیشه تا هنوز

همیشه را / فراموش کرده‌ام. / در امتداد هنوز / عشق را / در میان سبز زندگی / به امانت می‌سپارم. / اگر همیشه / روزگار / به کام دل ما / نبوده است، / اگر هنوز / ستمگر / پر شتاب می‌تازد، /...

کامبیز گیلانی

در اقیانوس تاریکی

گفتی / روزها هیچ‌اند / شب‌ها، خیالی بی‌هوده / باغ را / از گل خالی کردی / رود را / از ماهی. / گفتی / تاریخ، انبوه فرسودگی است / زمان، تداوم پوچی / و انسان / مترسک این بازی کوتاه. /...

کامبیز گیلانی

بر بامی دیگر

اینک / بر بامی دیگر ایستاده‌ام / و / سرودی نا آشنا می‌خوانم / از گذشته‌ای غریب می‌گویم / با آینده‌ای همراه می‌شوم / بی‌هیچ نشانی از امروز / که / شب / در مدار پوشالی آن / این چنین بی‌رحم / بر پوست چروکیده‌ی روزگار / می‌کوبد. /...

ابراهیم اورامانی

ببین که چطور قلبم می زند

تکیه بر درخت سیب / ایستاده‌ام / دلم بقدری تنگ شده که / توان نفس کشیدنم هم نیست. / زیر این درخت سیب / زندگی بوی متعفنی دارد. / دلیل تنهایی است شاید / آه که چقدر / مشتاق مرگم./...

امیر مُمبینی

برای حمید اشرف

رزماسوگ

شَغاد / شَروه ‌خوان مرگ تَهَمتَن شده‌است اکنون / کنار چاه سیاه برادرکُشانه‌ی خویش / دریغا / که پیکان واپسین / در کمان کیانی سردار مانده است / از مرگ شیر بگفتم / هزار بارَت من / که شیون شغال / شومتر از انتظار کفتار است / شانه واسپرده به چوبه‌ی تابوت / رهزنان رند / مرده ریگ رزم کرا به خانه‌ی تسلیم می‌برند؟

آرشيو فرهنگ
Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2016
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.