پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
Thursday 1 October 2020
ايران امروز

ایرج سروآزاد

آوازهایی برایِ فرات

آمارها دروغ می‌گویند / روزنامه‌ها دروغ می‌نویسند / در خاور میانه / بیش از هزار سال است / که ابرهایِ زهرآگین / بر تشنگی‌هایِ خاک / پیوسته می‌بارند / در بمب‌هایِ خوشه‌ای / در انفجارها / در گلوله باران‌ها / خودِ عیسایِ مسیح / خودِ مریمِ مقدس / در بی‌خبری کشته شدند / آیا کسی از پریان دریا خبر دارد؟ / آیا در میانِ گم‌شدگان / به یحیا نامی برنخورده‌اید؟

ماندانا زندیان

بازخوانی کتاب «مرشد و مارگریتا»‏ ترجمهٔ عباس میلانی

سرشت ققنوس‌وار ادبیات و سرنوشت میرندهٔ استبداد

متن پیشِ رو نگاهی است به رمان «مرشد و مارگریتا»، اثر میخائیل بولگاکُف، داستان‌نویس و ‏نمایش‌نامه‌نویس روس (۱۸۹۱-۱۹۴۰م)، که نسخهٔ کاملش نخستین بار در سال ۱۹۷۳ میلادی ‏در مسکو منتشر، و در سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲ خورشیدی) توسط دکتر عباس میلانی، پژوهش‌گر و ‏نویسنده در گسترهٔ تاریخ معاصر ایران و مدیر مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد، به ‏فارسی برگردانده‎ ‎شد.

حسین باقرزاده

قهرمان را کشتند‎

اعدام اسیرکشی است، / زبونانه‌ترین، / و فجیع‌ترین نوع قتل‎.‎ / هیچ حیوانی‎، / به هم نوع خود، / چنین رفتاری را‎ ‎روا نمی‌دارد‎.‎ / اعدام‌کنندگان،‎ ‎ / زبون‌ترین،‎ ‎ / ضدقهرمان‌ترین، ‏‎‎/ و پست‌ترین‎ ‎ / انسان‌های روی زمین هستند‎.‎ / ...

ا. برگزیده

نگاهی به رمان “زنده باد زندگی”، نوشته رعنا سلیمانی

‏موضوع کتاب روایتی است مدرن و تراژیک از زندگی چهار زن با هدف بازنمایی وضعیت زنان ‏جامعه امروز ایران؛ که با بهره‌مندی از تکنیک‌های روایی مدرن مثل راوی مرکب و چرخش در ‏زاویه‌ی دید، تداعی، سیلان ذهن و به‌ویژه گفتار درونی، نمایشگر تنهایی عمیق شخصیت‌های اصلی ‏خود است که در بن‌بست لاینحل زندگی‌شان هر کدام با جرمی متفاوت در زندان به‌سر می‌برند و ‏باامید برای رسیدن به آزادی انتظار می‌کشند.

ایرج سروآزاد

چلّه‌نشینیِ توفان....

کیستی ای سیاهی؟ / نامِ قبیله‌ات چیست؟ / از کجا آمده‌ای؟ / که سنگ‌هایِ گورستانی پر مزبله سایه‌ات را تکثیر می‌کنند / و آنگاه که خود را ناشیانه به خواب می‌زنی / دخترانی نقابدار / از پیکرِ ستون‌هایِ سنگی بیرون می‌آیند / و داستانِ کبوتران و خنجرهایِ خونین را / در تاریکی‌هایِ ابتدایِ زمین / به زمزمه می‌خوانند

سعید فرزانه

بر بستر مرگ، تنها یک آرزو

بر بستر مرگ، کورباد و دورباد این هیولای تاج‌‏نشان. ننگت باد که تیغ‌های زهرآلودت بزدلانه بر ‏تن بیماران و تیمارداران فرود می‌آید. و هراس ‏و تنهایی بر کودکان و نوجوانان نصیب آورد. و تنها یک آرزو: باشد که در واپسین لحظات عمر ‏بر این کره خاکی، دست‌هایم گرمای دستان ‏عزیزانم را حس کند و پایانی لذت‌بخش از وداعی ‏ناگزیر رقم زند. و من راه را بدینجا پایان نهادم.

پویان مقدسی

گورهای ما

گورهای‌مان را کنده‌اند / با دقتی بالا / دو متر و ده سانتی‌متر طول / هفتاد و پنج سانتی‌متر عرض / و عمقی کافی برای خواباندن یک نعش / هزارها هزار / ردیف در کنار هم / آن‌ها آماده‌اند / و منتظرند تا زلزله بیاید / تا هواپیمای مسافربری از زمین برخیزد / تا آبان‌ از راه برسد

ماندانا زندیان

به خاطرهٔ ارجمند پوران فرخزاد

هنر‏ و «کار»ِ زمان ما

نوشتهٔ پیشِ رو نگاهی است به اثرگذاریِ هنر بر شکل‌گیری و طرح پرسش‌های ضروری در فرهنگی که ‏تبعض و خشونت را می‌پذیرد. انگیزهٔ این بازخوانی سالگرد قتل فریدون فرخزاد، و آفریده‌های هنریِ ‏بازخوانی‌شده نمایش و کتاب «شاعر نقره‌ای»، اثر هوشنگ توزیع است، که ما را به تماشای این ‏فرهنگ دعوت می‌کنند.

ماندانا زندیان

برای نرگس محمدی

صدا که بلرزد، بریزد از بندهای تن / غرق می‌شود مرگ در زندگی / ‏ یأس در اعتراض وُ / درد در‎ ‎طنین خیابان‌هایی که ‏/ تَرَک‌های کوچک بی‌شمار / ‏ بر مرزها و میله‌های بسته‌اند وُ / سقوط می‌کند سکوت/ ‏ در زخم‌‌ِ بازشان /...

کارولین رندال ویلیامز / ترجمه: جمشید شیرانی

تن من همان مجسمه است

مگر مجسمه یادبود چیزی به غیر از یک خاطره‌ی برپا ایستاده است؟ یک کاردستی که حقایق گذشته را برای ما ملموس می‌کند. تن من و خون من حقایق ملموس جنوب و گذشته آن است. پیشینیان من اربابان سفید پوستی بودند که اسلاف سیاه پوست مرا مورد تجاوز قرار دادند. چه طور جرات می‌کنی از من بخواهی که برایشان پایکوبی کنم؟

ایرج سروآزاد

شعله‌ای در باد

تاریک است جهان / سایه‌اش در تاریکی قدم می‌زند / گام‌هایش / گاهی گلِ سرخ‌اند / گاه شعله‌ای کبود / که در باد زبانه می‌کشد / و به خاکسترِ خود باز می‌گردد / در تاریکی / قدم می‌زند / سایه‌ای برجامانده / از جنازه‌ای که دیروز / غریبانه / کنارِ درخت‌هایِ سوخته / به خاکش سپرده‌اند

اِدویج دانتیکا‏ / ترجمه: جمشید شیرانی

بازآمده‏

دکتر بِرتو با یک گوشی جدید آمده بود تا قلب ویکتوریا را معاینه کند. امّا خبر تکان دهنده مرگ او را شنید. وی پس از معاینه‌ی ‏رافائل، قلوی زنده مانده، به همراه سینیور پیكو در سالن نشست در حالی كه خانم والنسیا فرزند شیرخواره خود را برای خواب ‏نیمروز به طبقه بالا برده بود.

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل سی و چهارم (پایانی): طبیعت بی‌جان

تلفن زنگ زده بود. دو ساعتی از رفتن آیدا و ساندرا می‌گذشت. دو ساعتی که گذشت آن را کامران متوجه نشده بود. هنوز لحظه‌ برای او بوی وانیل و طعم لبخند ساندرا را می‌داد. تصویر چهره‌ی خندانِ نوه‌اش هنوز در فضای خانه حضورِ پر رنگی داشت. به هر گوشه‌ای از خانه که نگاه می‌کرد، چهره‌ی ساندرا را می‌دید.

عرفان نظر ﺁهاری

خاورمیانه منم

خاورمیانه / اسم زنی‌ست که منم / زنی که لباس‌هایش را / در تشت خون می‌شوید / و ظرف‌هایش را / در اشک خود خیس می‌کند / زنی که صبح به صبح / چای گل سرخ دم می‌کند /...

آرشيو فرهنگ
Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2020
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.