يكشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۹
Sunday 29 March 2020
ايران امروز

جواد پارسای

نوروز

باز نوروز آمده / خنده می‌زاید بهار / گونه‌ى گل با نوای بلبل شیدا نوازش می‌شود. / شعله با طنازی خود / در میان بازوان باد می‌جوید پناه، / گل، خنده می‌پاشد به باغ. / شاخه‌های سرو با باد ملایم، /بر لبان غنچه‌های نوشکفته بوسه می‌کارند. / جشن نوروز است، بهاران عشوه‌ها دارد به کام. / جام می، هم بوسه می‌بخشد به هر آهوی رام. / آری، آری، جشن نوروز است و یاد شادمانی‌های‌مان، / با لباس نو، کنار سفره‌ى هفت‌سین، در آغوش پدر،

مجید امینی

ویروس کرونا

ما حالا می‌دانیم تو از کجا آمده‌ای / از بطن اشتباهات این بشریت تکامل نیافته / از پیرترین قاره‌های روی این زمین، از آسیا / با آن خطاهای عدیدۀ نابخشودگی‌مان ترا خوش‌آمد گفتیم / با زندگی مشغول شده، سکوت اختیار کردیم / و در مقابل نابود کردن تیمورتاش، ارانی و عشقی‌ها / افشارطوس، روزبه و گلسرخی، حسین فاطمی‌ها /...

علی آزاد

سال ۹۸ آینه‌ای تمام‌نما‎

آینه‌ای تمام عیار بود‎ / سالی که گذشت‎ / هیولایی چهل‌و‌یک ساله‎ / جشنِ خونی بپا کرد‎ / تمام قد، در آینه‌ی سال‎ / سال، نه!‏‎ / به درازای عمری‎ / تیغِ مرگ‎ / بر گُرده‌ی وطن نشست.‏‎ /...

جمشید فاروقی

آنقلاب و کیک توت‌ فرنگی

فصل بیست و هفتم: یک خانواده خوشبخت

کامران نمی‌دانست شب را چگونه به روز رسانده است. بدمستی و بدخوابی هر دو دست به دست هم داده بودند و لحظه‌های شب او را بین خود تقسیم کرده بودند. نور کم‌رمق سحرگاهی از حاشیه پرده‌‌ی اتاق خواب به درون تابیده بود. کامران صبح زود از خواب بیدار شده بود و گریگور سامسا را دیده بود که از پشت پرده به او زُل زده است.

نرگس رضایی

در زمستانی که ابدی می‌نماید

و بر من مسلم است / که من نیز یک رهگذرم / با کوله‌باری از ‏/ دردها و خوشی‌های تیره گریزان / هیچ چیز ابدی نیست / و هیچ خانه‌ای مامن ازلی من نخواهد بود / همه چیز به پایان می‌رسد /...

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل بیست و ششم: نامه

کامران راه خود را به سوی خانه در پیش گرفت. باران خفیفی می‌بارید. از همان باران‌های ریزی که پیاپی می‌بارند و خیال قطع شدن ندارند. قطرات آب در آمیزش با برودت هوا همچون دانه‌های ریز و تیزِ یخ به سر و صورت او اصابت می‌کردند. صبح که خانه را ترک می‌کرد، به گزارش هوا اعتماد کرده بود. خطایی که چند بار در هفته مرتکب می‌شد و هیچ از آن نمی‌آموخت.

علی آزاد‏

استاد ابوالحسن خوشرو چهره‌ ماندگار موسیقی مازندران‎

خوشرو شخصیتی یک وجهی نداشت. انسانی پر‌مایه بود و مهارت‌های بسیار ‏داشت. او موسیقی را در کودکی، در خانواده، از پدری هنرمند یاد گرفت. خوانشِ ‏نغمه‌های مازنی اموخت و "لَله ‌وا" نواخت. به مدرسه موسیقی رفت و برای شور و ‏عشق‌اش به موسیقی زمینه‌های علمی فراهم آورد.‏‎

ایرج سروآزاد

بهاری‌ها‎

زمان درنگ می‌کند / در پایِ سایه‌ات درنگ می‌کند / در بویِ پیراهنت / در آوازِ خاموشِ پرندگان / آمدی و رفتی / وقتی همه خواب می‌دیدند / ناقوس نواخته نشد / ساعت زنگ نزد / گل‌ها چیزی نگفتند / پرنده نخواند / کسی بیدار نشد /...

جلال سرفراز

‏”تو گویی که این راه را رفت باید؟”‏

غرض از نگارش این یادداشت نه الزامن ‏نقد جنبش چریکی دهه‌های چهل و پنجاه و دفاع از شیوه‌های ‏دیگر مبارزه، بل، همانطور که اشاره شد، درک یا شناخت ‏ملموس چگونگی مبارزۀ چریکی ست. جالب است که نویسندۀ کتاب ‏نیز با آن که بر "روایت" و نه "یازنگری تاریخ فداییان و ‏بررسی تحولات نظری و عملی این جریان" تاکید می‌کند، به نظر می‌رسد که در روند یادآوریهایش می‌کوشد تا به سهم خود ‏برای چنین پرسشهایی پاسخی بیابد.

جمشید فاروقی

فصل بیست و پنجم: عشق افلاطونی

کامران در کتابخانه را باز کرد و پیش از ورود کامل به کتابخانه، به درون آن سرک کشید. این تبدیل به یکی از همان عادت‌های سال‌های اخیر او شده بود. در آن ایامی که به عنوان استادیار در این دانشکده مشغول به کار بود، هرگز چنین آرام و خزنده پا به درون کتابخانه ننهاده بود.

نرگس رضایی

او راز سرخ من است

او راز سرخ من است / گناه نخستین من ‏/ که در بیتوته‌گاهی در خلا / با آن مصالحه می‌کنم / او راز سرخ من است / رویای سبز من / که در ارابه‌ای از گل‌های تازه آتشین / مرا به بهشت راه می‌نمود / او را چون قدیسی در آسمان / دوست دارم ‏/...

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل بیست و چهارم: غرور و تحقیر

کامران از مترو پیاده شد. قصد داشت سری به کتابخانه دانشگاه بزند. هر از گاهی گذرش به کتابخانه دانشگاه و به‌ویژه به کتابخانه‌ی کوچک دانشکده‌ی فلسفه می‌افتاد. می‌آمد، نگاهی به عنوان‌های جدید دنیای نشر می‌انداخت، کتاب‌هایی را که از کتابخانه به امانت گرفته بود، پس می‌داد و کتاب‌های جدیدی به امانت می‌گرفت. از ورود مجدد به محیط دانشگاه و از دیدن نشاط و شور جوانان لذت می‌برد.

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل بیست‌وسوم: آخرین برگ

تلفن زنگ زد. کامران شب سختی را پشت سر گذاشته بود. شبی پر از افکار پراکنده و به‌ظاهر بی‌ربط. مهار افکار و تخیلات خود را از دست داده بود. افکارش همچون مرغی مست و ولگرد، از شاخه‌ای بر شاخه‌ای پریده بود. به یاد خاکسپاری پدر خود افتاده بود و به یاد چشمان معصوم مادرش با هزار پرسشی که در نگاهش موج می‌زد.

محمد جم

نگاهی به «هنر و ادبیات در سوسیالیسم» اثر کاظم علمداری

هنرمند و دیکتاتوری

مارکس و انگلس برای استقلال و آزادی هنرمند در خلق آثار ادبی و هنری اهمیتی فوق‌العاده‌ قائل بوده‌اند. «آن‌ها شکوفایی ادبیات و هنر را در گرو رهایی و استقلال هنرمند ـ حتا از هواداری مستقیم از باورهای سیاسی‌اش ـ ضروری می‌دانسته‌اند.» ولی پیروان آن‌ها از جمله استالین و لنین این ضرورت را فدای منافع سیاسی و حزبی خود کردند.

آرشيو فرهنگ
Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2020
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.