پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸
Thursday 27 February 2020
ايران امروز

نرگس رضایی

او راز سرخ من است

او راز سرخ من است / گناه نخستین من ‏/ که در بیتوته‌گاهی در خلا / با آن مصالحه می‌کنم / او راز سرخ من است / رویای سبز من / که در ارابه‌ای از گل‌های تازه آتشین / مرا به بهشت راه می‌نمود / او را چون قدیسی در آسمان / دوست دارم ‏/...

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل بیست و چهارم: غرور و تحقیر

کامران از مترو پیاده شد. قصد داشت سری به کتابخانه دانشگاه بزند. هر از گاهی گذرش به کتابخانه دانشگاه و به‌ویژه به کتابخانه‌ی کوچک دانشکده‌ی فلسفه می‌افتاد. می‌آمد، نگاهی به عنوان‌های جدید دنیای نشر می‌انداخت، کتاب‌هایی را که از کتابخانه به امانت گرفته بود، پس می‌داد و کتاب‌های جدیدی به امانت می‌گرفت. از ورود مجدد به محیط دانشگاه و از دیدن نشاط و شور جوانان لذت می‌برد.

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل بیست‌وسوم: آخرین برگ

تلفن زنگ زد. کامران شب سختی را پشت سر گذاشته بود. شبی پر از افکار پراکنده و به‌ظاهر بی‌ربط. مهار افکار و تخیلات خود را از دست داده بود. افکارش همچون مرغی مست و ولگرد، از شاخه‌ای بر شاخه‌ای پریده بود. به یاد خاکسپاری پدر خود افتاده بود و به یاد چشمان معصوم مادرش با هزار پرسشی که در نگاهش موج می‌زد.

محمد جم

نگاهی به «هنر و ادبیات در سوسیالیسم» اثر کاظم علمداری

هنرمند و دیکتاتوری

مارکس و انگلس برای استقلال و آزادی هنرمند در خلق آثار ادبی و هنری اهمیتی فوق‌العاده‌ قائل بوده‌اند. «آن‌ها شکوفایی ادبیات و هنر را در گرو رهایی و استقلال هنرمند ـ حتا از هواداری مستقیم از باورهای سیاسی‌اش ـ ضروری می‌دانسته‌اند.» ولی پیروان آن‌ها از جمله استالین و لنین این ضرورت را فدای منافع سیاسی و حزبی خود کردند.

نرگس رضایی

پشت میله‌ها رویا می‌بافم

حال من خوب است / پشت میله‌ها رویا می‌بافم / ستاره‌ای هم دارم در دوردست آسمان / که دست نگهبان نمی‌رسد / قصه‌هایی نوشته‌ام بوی تند گوگرد می‌دهد / گاه از مردی می‌خوانم که دهان ندارد / گاه به تماشای زنی می‌نشینم ‏/ که آبستن درد نگفتن است /...

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل بیست و دوم: زروان

کامران پس از بازگشت از مرکز شهر کلن مدتی روی مبل لم داده بود و سرگرم خواندن روزنامه‌ای شده بود. برایش حتی مهم نبود که این روزنامه متعلق به چه روزی است. باید چشمانش گرم می‌شد و دریافته بود که برای چنین منظوری هیچ چیز موثرتر از اخبار کهنه و قدیمی روزنامه‌ها و گزارش‌های خشک و خسته کننده آن‌ها نیست.

شهریار حاتمی

در سرمای بهمن

بر بام‌ها گذارمان بود / بی‌آنکه بدانیم / سقف بر سرمان فرود خواهد آمد. / ای سال‌های دور / رؤیای تلخ و شیرین / ای کهکشانِ نور / من اكنون آرزوهایم را بر زبان دارم / آیا مجال دیدن شهاب سنگی دیگر را می‌یابم؟ /...

ایرج سروآزاد

برای نخل‌های همسایه‎ ‎و سروهای میهن

خاکِ این سرزمین‌ها تلخ است / از شوکران تلخ‌تر / چرا که بردگان آن را شیار کرده‌اند و ‏/ مادران / بر پهنایش اشک‌ها ریخته‌اند / چرا که خونِ درختان و پرندگان / در عروقِ سوزانش جاری ست / و نوعروسانش / در تداومِ شوربختی / بر درگاهِ خانه‌هایِ سوخته / قدم نهاده‌اند /...

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل بیست و یکم: زرورق

ظهر شده بود و به‌رغم آن خیابان هنوز خلوت بود. خیابان پس از شب‌زنده‌داری طولانی‌اش از خواب بیدار نشده بود. رخوت و سستی را می‌شد در دانه‌های هوا حس کرد. به‌رغم آنکه یکی دو مغازه و بیسترو کار خود را شروع کرده بودند، اما از مشتری خبری نبود.

شهریار حاتمی

پرواز ۷۵۲

در آن پگاه بی‌سحر / از آسمانِ تار و تیره / به اوج خاکِ پاک آمدید و من / هنوز به عمقِ چاهِ غم نشسته‌ام / خزر به چشم‌های من هجوم کرد و من / شکسته قلب و دست بسته‌ام /...

ماندانا زندیان

موج می‌زند آسمان

بر گورهای بی‌نشان در آب‌ها وُ دشت‌های سرزمینی / که آن‌قدر در گلویمان سقوط کرده / که ریشه‌هایش به صدایمان نفس می‌دهد / تا قلب‌هامان سُرب را بشکافد / بگذرد از مرگ / برای تو / که گلستانِ آن سوی آتشی / آزادی!‏

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل بیستم: شبح پوپولیسم

کامران در سراسر مسیر خود، از ایستگاه بارباروزاپلاتس تا خانه مرتضی به شبح پوپولیسم اندیشیده بود. شبحی که در اروپا و نه تنها در اروپا، در گشت و گذار بود. زمانی مارکس و انگلس از شبح کمونیسم سخن گفته بودند. شبحی که از یکسو می‌بایست باعث وحشت سرمایه‌داران می‌شد و از سوی دیگر زمینه‌های وحدت جنبش کارگری را فراهم می‌کرد.

حمید فرخنده

‏نقدی بر کتاب "مادی نمره بیست" / مریم سطوت

سهم عشق

چریک‌های فدایی خلق گرچه عشق فرد را در پای عشق خلق قربانی کردند اما سهم ‏عشق در مبارزه را کامل ادا کردند، چرا که با عزیزترین دارایی خود، جان خویش به میدان ‏آمدند. این ازخودگذشتگی را از هنگامی که سکوت سرد زمستانی جنگل را با گلوله‌های ‏گرمشان شکستند، نشان دادند. سهم عقل اما برای تبیین نظری مبارزه مسلحانه چندان ادا نشد.

جمشید فاروقی

انقلاب و کیک توت فرنگی

فصل نوزدهم: شور زندگی

کامران در ایستگاه بارباروزاپلاتس از مترو پیاده شد. از آنجا تا آپارتمان مرتضی راه زیادی نبود. حداکثر پنج یا شش دقیقه پیاده. او این مسیر را بارها آمده بود. بی‌تردید صدها بار. مرتضی تقریبا از همان زمانی که به کلن آمده بود، یعنی چیزی در حدود سی و پنج سال پیش، برای زندگی این آپارتمان را انتخاب کرده بود.

آرشيو فرهنگ
Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2020
e-mail:
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.